آزینان چوخون اویونی اولماز

آزینان چوخون اویونی اولماز – مراد آنکه بازی فقیر و غنی سر نمیگیرد.

آز یه ئوزووه نوکر توت

آز یه ئوزووه نوکر توت – کم بخور و برای خودت یک نوکر پیدا کن. ویا: مگر من خدمتکار تو ام؟

آز یه همیشه یه

آز یه همیشه یه – کم بخور و همیشه بخور. نظیر کم کم بخور دمدم بخور.

بئله دیگ

Zahra Farmani بئله دیگ ، بئله دَه چوغوندور !!
ترجمه : این دیگ ( ظرف ) مناسب چنین چغندرهایی ست !!
مورد کاربرد این ضرب المثل را با ذکر مثالی عرض میکنم :
مظفرالدین شاه در یکی از سفرهایش که استاد کمال الملک همراهش بود در پاسخ به خواست استاد که گفت : برای آموزش هنر ( نقاشی بخصوص ) در ایران اساتیدی از فرنگ را دعوت کنیم .
شاه چنین گفت : برای مملکت ما ، این اساتید نیاز نیست ، همان ها که داریم کافیست ….. بئله دیگ بئله دَ چوغوندور !!!!

باشیمی سیندیر

باشیمی سیندیر مظنه می سیندیرما – سرم را بشکن اما مظنه ام را مشکن.

باشووی داز ائله مه

باشووی داز ائله مه، هر داز بیر طالعده اولماز – سرت را طاس نکن، طالع همه طاس ها یکی نیست.

باشووا کول ده اله سن

باشووا کول ده اله سن، اوجا کوللوکدن اله – اگر قرار باشد به سرت خاکستر (خاک) هم بریزی (الک کنی) از جای بلند بریز.

باشووا داش دا سالسان

باشووا داش دا سالسان اوجا یئردن سال – اگر به سر خود سنگ هم بیاندازی از جای مرتفع بیانداز.

باشماخلاری گیینده

باشماقلاری گیینده بللی اولار – موقع پوشیدن کفش ها معلوم خواهد شد. نظیر: شاهنامه آخرش خوش است.

باشماق پالچیق سیز اولماز

باشماق پالچیق سیز اولماز – کفش بدون گِل نباشد.

باش نا کس جلاد الینده

باش نا کس جلاد الینده دیر، نه کسیر نه باغیشلیر – سر در دست جلاد ناکس است، نه میبّرد و نه عفو میکند.

باش گئتسه

باش گئتسه آیاق پایدار اولماز – اگر سر رود پای ثابت و پا برجا نماند.

باش سینار بؤرک ایچینده

باش سینار بؤرک ایچینده، قول سینار کورک ایچینده – سر بشکند در کلاه، دست بشکند در پوستین.

باش دیب بیر اولماز

باش دیب بیر اولماز – سر و ته یکی نیست.

باش بویوک اولدی

باش بؤیوک اولدی نه فایدا، ایچینده بببن گره ک اولسون – سر با بزرگی نیست باید تویش مغز باشد.

باش اولسون

باش اولسون بؤرک اکسیک دگیل – سر باشد، کلاه کم نیست.

باشاردوغون ایش

باشاردوغون ایشین دالیسیجان گئت – دنبال کاری برو که بلدی. نظیر: کاری که نه کار تست زنهار مکن.

باش آچیغین مکانی

باش آچیغین مکانی (ویا: قاچاقی) بوز گئچی نین دکانی – پاتوق سربرهنه دکان کلاهدوز است.

بارلی آغاجا داش

بارلی آغاجا داش آتاللار – به درخت میوه دار سنگ اندازند. نظیر: که هیچ کس نزند بر درخت بی بر سنگ.

بازارین گؤزون چیخاردیب

بازارین گؤزون چیخاردیب – (با طعنه و تمسخر) چشم بازار را در آورده (یعنی عجب خریدی کرده!)

بازارا پولسوز گئده ن

بازارا پولسوز گئده ن قبره ایمانسیز گئده ر – کسی که بدون پول به بازار میرود مثل اینکه بدون ایمان به قبر میرود.

بازار شیطان ائویدیر

بازار شیطان ائویدیر – بازار لانه شیطان است.

بازار چؤره گی

بازار چؤره گی بول اولسون، بازار دا اولسون – نان بازار فراوان باشد اما در بازار باشد.

بیه یوخودا گؤره سن!

بیه یوخودا گؤره سن! – ترجمه و نظیر: مگر به خواب ببینی!

بس نییه

بس نییه ائشّکده ن دانیشمیرسوز؟ – پس چرا از خر صحبت نمیکنید؟ توضیح: پسری که اول شب وارد خانه شد دید که پدر و مادرش مشغول صحبت اند. گوش خواباند و شنید که پدرش میگوید: «ای زن، پسره دیگر بزرگ شده باید برایش زن گرفت. من نقشه کشیده ام که الاغ را بفروشیم و عروسی وی را راه بیاندازیم.» چند روزی گذشت و چون پسر دید دیگر خبری نشد یک شب که سه نفری نشسته بودند بی مقدمه گفت: «پس چرا دریگر درباره الاغ صحبت نمیکنید؟»

بلکه نی اکسن

بلکه نی اکسن مکه بیته ر – نظیر: بلکه را کاشتند سبز نشد. مراد آنکه با «بلکه» گفتن کاری درست نمیشود.

بیه سنون قانون

بیه سنون قانون خلقینکینده ن قره دی؟! – ترجمه و نظیر: مگر خون تو از خون مردم رنگین تر است؟!

بیه بیز مکه دن

بیه بیز مکه دن گؤزی پالچیقلی گلمیشوق؟! – مگر ما از مکه چشم بسته باز گشته ایم؟!

بئشده آلاجاغیم یوخ

بئشده آلاجاغیم یوخ، دؤرتده وئره جاغیم – نظیر: نه بر اشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم / نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم.

بو ایلکی جوجه

بو ایلکی جوجه خوروزلارا جوجو اؤرگدیر – جوجه امسال به خروس پارسال جیک جیک میاموزد.

بوندان سورا گؤیدن دوشنده

بوندان سورا گؤیدن دوشنده اؤز ائووه دوش – بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت. توضیح: شخصی شکایت به نزد حاکم تهران برد که مستاجرم نه کرایه میپردازد و نه خانه را تخلیه میکند. حاکم مستاجر را احضار و علت را جویا میشود ولی وی به کلی منکر شده و ادعا میکند که خانه از آن او میباشد. اما وقتی حاکم قباله و مدرک میخواهد وی میگوید که من متصرفم و برای تصرف مدرک لازم نیست. حاکم که از قوانین اطلاعی نداشت عصبانی شده میگوید اینهم شد حرف؟ آخر بگو ببینم چگونه وارد این خانه شدی؟ مستاجر میگوید: «گؤیدن دوشدوم» بعنی «از آسمان افتادم». حاکم چوب و فلک میخواهد و پس از کتک کاری مفصل به او میگوید: « بعد از این اگر خواستی از آسمان بیافتی به خانه خودت بیافت.»

بؤیوکدن قورخماخ

بؤیوکدن قورخماق عیب دگیل – ترجمه: از بزرگ خود ترسیدن عیب و عار نیست.

بؤیوک باشین بؤیوک بلاسی

بؤیوک باشین بؤیوک ده بلاسی اولار – ترجمه: سر بزرگ را بلای بزرگ باشد. نظیر: هر که بامش بیش برفش بیشتر.

بؤیوک اولانون قورساغی

بؤیوک اولانون قورساغی گن گره ک – ترجمه: بزرگ تران باید بردبار و شکیبا باشند و زود نجوشند.

بو آرشینا

بو آرشینا بئز وئرمزلر – با این آرشین پارچه نمیفروشند.

باسا باسا گوله شن

باسا باسا گوله شن پهلوان اولار – با لنگ کردن های متمادی است که کشتی گیر پهلوان میشود.

پله کانی بیر بیر

پله کانی بیر بیر چیخاللار – ترجمه: پلکان را یک یک بالا روند.

په اینن پلو اولماز

په اینن پلو اولماز، یاغینان دوگی گره ک – ترجمه: به «په» گفتن پلو نشود روغن و برنج لازم است.

پ… ندیر که

پ… ندیر که کؤلگه سی نه اولا – ترجمه: سنده چیست که سایه اش چه باشد. نظیر: سگ کیست که پشمش چه باشد.

پ..ووا گؤره بستان اک

پ..ووا گؤره بستان اک – ترجمه: به اندازه کودت جالیز بکار.

پ… ییه ن ایتی

پ… ییه ن ایتی ئولدورمزلر – نظیر: سگ جلال را نکشند. گ..ی خورده است باید ولش کرد.

پولی پول قازانار

پولی پول قازانار – ترجمه: پول پول آورد.

پول وئرسن

پول وئرسن مسجددن ملا چيخار – ترجمه: اگر پول دهى ملا را از مسجد بيرون آرى. نظير: با پول سر سبيل شاه نقاره ميزنند.

پول وئرميشوق

پول وئرميشوق ميخ طويله يه جان سوره جاغوق – پول داده ايم تا پاى آخور سواره خواهيم رفت.

پوخ میلچگی

پوخ میلچگین عطیر شوشه سینه سالسان باشی گیجله ر!

پیغمبرلر

پیغمبرلر شکسته نفس اولار، داغ گلمیر من گئدیرم – ترجمه: پیامبران شکسته نفس اند، حالا که کوه نمیاید من میروم. نگاه کنید به: داغ یئریمه سه…

پول وئره ن بورانی ییه ر

پول وئره ن بورانی ییه ر – هر که پول دهد بورانی خورد.

پول وئریب سؤز آلان

پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود.

پولدان قونشی

پولدان قونشی پایی اولماز – از پول، کاسه همسایه نشود («کاسه همسایه» هدایائی است که خانواده ها از ماکول و مطبوخ برای هم میفرستادند.)

پول وئریب

پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود.