پولی پول قازانار – ترجمه: پول پول آورد.
پولی پول قازانار
پولی پول قازانار – ترجمه: پول پول آورد.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
پولی پول قازانار – ترجمه: پول پول آورد.
پول وئرسن مسجددن ملا چيخار – ترجمه: اگر پول دهى ملا را از مسجد بيرون آرى. نظير: با پول سر سبيل شاه نقاره ميزنند.
پول وئرميشوق ميخ طويله يه جان سوره جاغوق – پول داده ايم تا پاى آخور سواره خواهيم رفت.
پوخ میلچگین عطیر شوشه سینه سالسان باشی گیجله ر!
پیغمبرلر شکسته نفس اولار، داغ گلمیر من گئدیرم – ترجمه: پیامبران شکسته نفس اند، حالا که کوه نمیاید من میروم. نگاه کنید به: داغ یئریمه سه…
پول وئره ن بورانی ییه ر – هر که پول دهد بورانی خورد.
پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود.
پولدان قونشی پایی اولماز – از پول، کاسه همسایه نشود («کاسه همسایه» هدایائی است که خانواده ها از ماکول و مطبوخ برای هم میفرستادند.)
پول وئریب سؤز آلان پشیمان اولماز – هر که پول دهد و پند خرد پشیمان نشود.
پولوم جیبیمده، عقلیم باشیمدا – عقلم در سر است و پولم در جیب. نظیر: پول گرد و بازار دراز.
پولون اولدی اللی آدون اولدی بللی، اولدی یوز گیر ایچینده اوز – پولت که رسید به پنجاه (پنج هزار) نامت مشهور شد، اگر رسید به صدتویش غلط بزن و شنا کن. سابقا پنجاه تومان و صد تومان تجارتی مخصوصا صد تومان ثروت سرشاری بود. مرحوم حاج کریم صدقیانی بار ها میگفت: «صد تومان یکی در دهن آدم و یکی هم در خزانه بانک است.»
پولون وار گیریش، یوخوندی سوروش – پول داری بفرما تو، نداری بفرما بیرون.
پولووی وئر پولا، نه که کال کولا – پول بده پول بخر نه که کال و کول بخر.
پولی آز اولانین غصه سی ده آز اولار – هر که پولش کمتر درد و غصه اش کمتر.
پولی کاغذدان دوغرامازلار – پول را از ماغذ نمی برند. مراد آنکه در خرج پول نباید اصراف کرد.
پولی یاخشی دیر ئوزی پیس؟ – یعنی پولش خوبست اما خودش بد است؟!
پیاده آتلییه گولمه سه ایشی گئچمه ز – اگر پیاده بحال سوار نخندد کارش روبراه نشود.
پیچاق ئوز دسته سین کسمه ز – کارد دسته خود را نبرد.
پیچاق بنده دایانیب – کارد به استخوان رسیده.
پیچاق ویرسان قانی چیخماز – کاردش بزنی خونش در نمیاید. مراد آنکه اوقاتش بسیار تلخ است.
پیچ پیچ ائو ییخار – حرفهای بیخ گوشی خانه بر باد میدهند.
پیرووه داش آتیرسان؟ – به مرشدت سنگ میپرانی؟ نظیر: به لقمان حکمت میاموزی؟!
پیس اویناماغی بس دگیل، چؤکور ده – نظیر: میمون هرچه زشت تر بازیش بیشتر.
پیس تویوق برک یومورتدار، ئوزو ده ایکی ساریلی – نظیر: تنبل به آب نمیرفت، وقتیکه میرفت خمره میبرد.
پیس پیسلی بالاسین دووار اوسته گؤردی دئدی آغ بالدیرلارووا نه نون قربان – سوسکه بچه اش را روی دیوار دیده گفت: «قربان ساقهای بلورینت!»
پیس پیسلی نی سوپوره للر گئده ر ائوین اشاغی باشینا، قاییدار باش یوخاری دییه ر ائودی، اشاغیسی دا اولار یوخاریسی دا – سوسکه را جاروب میکنند میرود پائین اتاق، بعد سلانه سلانه رو به بالای اتاق نهاده میگوید: اتاق صدر هم دارد کفش کن هم.
پیسر همان پیسردی، ال دگیشیلیب – پس گردن همان است که بود فقط دست عوض شده. نظیر: سر زلف تو نباشد سر زلف دگرى است، از برای دل ما قحط پریشانی نیست.
پیسری اگدیقجا سالا للار (سالارلار) – هر قدر گردن خم کنی پس گردنی زنند. نظیر: تا خم شده ای بار گذارند به پشت.
پیسلیغینا گؤره گؤزی شورلوغو دا وار – بهمان اندازه که بدجنس است نظر باز هم هست.
پیسه پیس دییبلر یاخشی یه یاخشی – بد را بد گویند و خوب را خوب.
پیشمیشین دادی یاغدیر، آشپزین اوزی آغدیر – لذت غذا با روغن است.
راهداردان قاچان حرامییه توتولار – نظیر: هر که گریزد ز خراجات شاه – بارکش غول بیابان شود.
راهدارین ائوین او وقت ییخارسان که بوش گله سن، بوش گئده سن (ریاحی).
رحم ائله (ایله) ظالم، من علی اکبرم – زبانحال شاهزاده علی اکبر خطاب به لشگریان کوفه.
رشبرلیق (رنجبرلیق) رمّاللیق گؤتورمز – ترجمه: کشاورزی با رمالی وفق نمیدهد مراد آنکه زارع نباید آثار جوی را در نظر بگیرد بلکه باید بموقع شیار کند و تخم پاشد.
رشدلی جوجه یومورتادا بللی اولار (دهخوارقانی) – نظیر گیاه از تخمش پیداست (هندی).
رشید اوغول ویرماغا آتاسیندان اذن آلماز – ترجمه: پسر رشید برای کتک زدن کسی از پدرش اجازه نمیگیرد.
رعیتین دوواری آلچاق اولار – ترجمه: دیوار رعیت کوتاه است.
رمضاندان چوخ راضییوق ششه سین ده ساخلییاق! توضیح: واعظی بالای منبر میگفت که مطابق حدیث معتبر هر کس عمل خیری انجام دهد خداوند ثواب ده برابر آنرا به وی عطا میکند. بنابراین اگر کسی برای ماه رمضان ششه نگه دارد یعنی پس از عید فطر بلافاصله شش روز دیگر روزه بگیرد که جمعا سی و شش روز روزه گرفته باشد خداوند ثواب روزه 360 روز یعنی روزه یکسال تمام را جزو حسنات آن شخص مینویسد. شاهسونی که پای منبر نشسته بود میگوید: «رمضاندان…»
رنگ وئردی، رنگ آلدی – ترجمه: رنگ برنگ شد.
خوروزوم قاچيب، ئوزوم كه قاچماميشام! – خروسم فرار كرده اما من خودم كه فرار نكرده ام!
خوروزون له له گى گؤروكور – دُم خروس پيداست.
خوروزون سققلى آغارسا دا بهاسى اون دؤرت شاهى دير(رياحى).
خوروز يوخ ایدى، سحر آچيلميردى – نظير مگر بلال مرد اذان گو قحط است.
خوش گونى قاپيلاردا گئچر – روز هاى خوشش در خانه ديگران ميگذرد (مراد آنكه سور چران عجيبى است).
چؤل قوشی بیابان داشیدور – مرغ صحرا و سنگ بیابان است. مراد آنکه دائم در سفر است.
چؤلمک آشدان ایسّی اولدی؟ – دیزی از آش گرمتر شده؟ نظیر: کاسه از آش داغ تر؟
چؤلمک داشا توخونسا وای چؤلمگین حالینا، داش چؤلمگه توخونسا گینه وای چؤلمگین حالینا – اگر دیزی به سنگ بخورد وای بحال دیزی، اگر سنگ به دیزی بخورد باز وای بحال دیزی.
چؤلمک دیغیرلانار دوواقین تاپار – دیزی میچرخد و بالاخره سر پوشش را پیدا میکند. نظیر: تره به تخمش میرود و حسنی به باباش. و یا: کبوتر با کبوتر باز با باز.
چؤلمکده ات توکندی، چغندر باش قالدیردی – در دیزی گوشت ته که کشید، چغندر سر بلند کند. یعنی: جائیکه گوشت نیست چغندر پهلوان است.