بختَوَر

بخنتَوَر = (بخت-وَر) خوش شانس، نیک کام

bäxtävär

عمللی-باشلی

عمللی-باشلی = درست و‌حسابی (مانند کارکردن، درس خواندن، فکر کردن درست و حسابی)

بیر اَلی یاغدا، بیر اَلی بالدا

بیر الی یاغدا، بیر الی بالدا (ترجمه تحت اللفظی: یک دستش در کره است و دست دیگرش در عسل) = همه کارهایش رو به راه است. همه چیز دارد.

Bir äli yağda, bir äli balda.

بَرک

برک = سفت، محکم، تنگ، شدید، زیاد (مثلا سفت بودن زمین یا تشک، زیاد کارکردن، درد شدید).

bärk

بیر قَلَمه

بیر قلمه = (یک قلمه») پشت سرهم، بدون مکث و توقف. بیر قلمه دانیشدی = بدون مکث و توقف صحبت کرد.

bir qälämä

بِی بازار

بِی بازاری یوخدی = (لفظ «بِی» احتمالا در اصل «بیع») = فلان کس چپ و راستش معلوم نیست. به کسی گفته میشود که رفتار و گفتارش قابل پیش بینی نیست.

Bey-bazari yoxdi!

بیر گون هَن

بیر گون هن، بیر گون یوخ = یک روز در میان، هر دو روز یک بار.

bir gün hän, bir gün yox

جان باسماخ

جان باسماخ (باسماق) = پناده بردن کسی به کسی، جایی یا کاری، در آنجا و آن شخص یا کار خود را خوب حس کردن. مثلا: احمد جان باسیپ ورزشه! احمد به ورزش پناه برده!

can basmax (basmaq)

بیرو-بیرو وختی

بیرو-بیرو وقتی = دوره اوج فعالیت، موفقیت و نفوذ یا محبوبیت یک شخص.

birow-birow växti (väqti)

بوغدا اولمییه ن یئرده

بوغدا اولمییه ن (اولمایان) یئرده، داری نی گؤزه تپه ر لر.

آنجا که گددم نیست، ارزن پادشاه سفره میشود!

بَختَوَر

بَختَوَر = (بخت آورده، بختور) شخص خوش شانس.

bäxtävär

بودور کی وار!

بودور (بودی ) کی وار! = همین است که هست! یعنی جز این چیزی نیست و خواهد بود!

Budur (budi) ki var!

هامی بهشته گئتسه

هامی بهشته گئتسه، جهنم بوش قالار = اگر همه به بهشت بروند، جهنم خالی میماند (میم غالبا با تشدید: هاممی).

Ham(m)i behiştä getsä, caähännäm boş qalar.

بارا قویماخ

بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن. به طرز حساب نشده حرف اشتباه یا بیجائی گفتن، دچار اشتباهی شدن (در اینجا ریشه و معنای اصلی واژه چند معنای «بار» به نویسنده معلوم نیست.)

bara qoymax

باری

باری (آ در زبان عامه نسبتا کوتاه تلفظ میشود) = دستکم، اقلا، لا اقل، مثلا: درویشه بیر ذات وئرمیرسن، باری باشینی سیندیرما! به درویش که چیزی نمی بخشی، دستکم سرش را نشکن!

bari

بالابالا

بالابالا (با تلفظ کوتاه آ) = به تدریج، یواش یواش.

balabala

بَرَکاننا

بَرَکاننا = شکل تغییر یافته بارک الله، آفرین! (کاف به صورت سخت کامی تلفظ میشود، مانند «کیم»).

bäräkanna

باشی قاریشیخ

باشی (باشیم) قاریشیخدی = سرش (سرم) شلوغ است (قاریشیخ = شلوغ، درهم و برهم).

başi qarışıx

بابت (بابات)

بابت = به غیر از معنای آشنای این کلمه (مورد، رابطه،) معنی کهنه شده این واژه که در گذشته اساسا مانند یک صفت برای قیمت و وبهای اشیاء به کار برده میشد، «مناسب» و «قابل قبول» است، مثلا: فلان ائوین نرخی بابت دیر (نرخ فلان خانه مناسب است).

babät (babat)

اَیری-بویری

اَیری-بویری = کج و معوج

äyri-büyri

بورنی هاوالی

بورنی هاوالی = خود پسند، از خود راضی.

burni havali

بالا-بالا

بالا-بالا = به تدریج، یواش یواش، کم کم

bala-bala

چیغیر باغیر

چیغیر باغیر = داد و فریاد، هیاهو.

çığır-bağır

باشی اشاغی

باشی اشاغی (باش-اشاغی) (صفت، قید) = 1. (تحت اللفظی: سر به زیر) آدم متواضع.

başı-äşaği (başäşaği)

باشی سوغوخ

باشی سوغوخ = آدم بی خیال، بی دقت

başi soğux

تای باشی

تای باشی = تای به معنی گونی یا کیسه، باش به معنی سر، آغاز. به صورت کنایه و در معنای مجازی و منفی، به آدم لومپن، لات و جاهل گفته میشود. ترجمه تحت اللفظی: آنچه که مانند میوه، سیب زمینی یا پیاز در سرِ گونی قرار دارد تا وقتی مشتری گونی را باز میکند، باور کند که تمامی گونی به همان کیفیت است. احتمالا به این معنا که این آدم اگر با این صفات منفی نمونه و زبانزد فلان گروه است، وای بحال خود آن گروه.)

taybaşi

بلکه نی اکسن

«بلکه» نی اََکسن، چغندور(شلغم) بیتَر = اگر «بلکه» و «شاید» را بکاری، چغندر(یا: شلغم) میروید. منظور این است که روی احتمالات غیر واقعی نمیتوان حساب کرد.

«Bälka»ni äksän, çuğundur bitär.

مَش باغلاماخ

مَش (مَرج) باغلاماخ ، مرج ائله ماخ = (با کسی بر سر چیزی) شرط بستن، شرط کردن.

mäş (märj) bağlamax

بِینی سولانیپ

بِینی سولانیپ = (تحت اللفظی: مغزش آبکی شده.») اصظلاحا به معنی «عقلش سرجایش نیست.»

Beyni sulanıp.

بارا قویماخ

بارا قویماخ = اشتباهی کردن که باعث شزمندگی هم بشود. سوتی دادن.

bara qoymax

بوی دئماخ

بوی دئماخ (دئمک) = (زبان کوچه) کُرکُری خواندن، رجز خواندن، منم منم گفتن.

boy demax

بیز، بیزلماخ

بیز = آلتی با نوک تیز و فلزی برای جهت کندن و فروکردن در چیزی، یا تحریک جهت به حرکت در آوردن حیوانی سواری مانند خر). بیزلماخ، بیزلمک = به کار انداختن «بیز» (مخصوصا برای تحریک و به حرکت در آوردن خر). 2. مجازی (زبان کوچه) = تحریک کردن، مجبور نمودن (به چیزی). مثلا احمد حسینی بیزلیر کی فلان ایشی گؤرسون = احمد حسین را تحریک میکند (وادار میکند) که فلان کار را انجام دهد.

biz, bizlämax

بیلدیر

بیلدیر = پارسال

bildir

بیز-بیز

بیز-بیز (قید) راست-راست، عمودی (غالبا در باره موهای انسان گفته می شود و مجازا در حالت تعجب، ترس و ناراحتی شدید گفته می شود) مثلا توکلریم بیز-بیز دوردی («موهایم راست ایستاد). ن. بیز

biz-biz

ادی، بودی ädi, büdi

ادی بودی اولماخ، قالماخ = تنها ماندن. بیز قالدوخ ادی بودی، ادی بودی کیمین تک قالدوخ. مانند ادی و بودی تنها ماندیم.

پیشیک بَزَمهَ

پیشیک بَزَمهَ = (تحت اللفظی: آرایش گربه) اصطلاحا به معنی ظاهر فریبنده به کار می رود. مثلا کار فلان کس فقط «پیشیک بزمه» است، یعنی تظاهر است، واقعیت ندارد.

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ

بیر شئیی بیری نین بوینونا قویماخ = کسی را بطور غیر مستقیم و با زیر فشار معنوی گذاشتن به انجام کاری وادار کردن، مثلا: بوینوما قویدی کی، اونا بیر چلوکباب آلیم = (بطور غیر مستقیم) مرا ناچار کرد که برایش چلوکباب بخرم.

بوی دئماخ

بوی دئماخ = (فعل) از خود تعریف کردن، کُرکُری خواندن، «منم، منم» گفتن

boy demax (demäk)

بلدسیز

بلدسیز یولا چیخان یولون آزار = کسی که بدون راهنما به راهی برود، گمراه می شود.

Bälädsiz yola çıxan yolun(u) azar.

بوگون منه، صاباح سنه

بوگون منه دیر، صاباح سنه = امروز (فلان اتفاق) بر سر من می آید و فردا بر سر تو (به این معنی که تو هم از این اتفاق با حادثه مصون نخواهی بود).

Bugün mänä, saba sänä.

بیر باغ سوُزی

بو سؤزلره بیر باغ سوُزی وئرمزلر = برای این قبیل حرف ها یک دسته تره هم نمی دهند.

Bu sözlärä bir bag sowzi vermäzlär

یاغا، بیته

یاغا، بیته = اگر (باران) ببارد، خواهد روئید. منظور آن که اگر بخت یاور شود و باران ببارد، محصولی عاید خواهد شد. اکثرا به این معنی به کار می رود که عاقبت کار هنوز معلوم نیست و بسته به تصادفات و بخت است.

Yağa, bitä.

بَرنی

بَرنی = ظرف سفالی، نسبتا کوچک، تا اندازه ای شبیه دیزی، معمولا برای گذاشتن و نگهداری ماست، ترشی و غیره از آن استفاده می شد.

Bärni

بو قره

بو قره (قارا) او بیری قره لره بنزه مز = این سیاه شبیه آن یکی سیاه ها نیست.

Bu qärä obiri qärälärä bänzämäz.

بارا قویماخ

بارا قویماخ= بند را به آب دادن، گاف دادن. دییه سن من بارا قویدوم ها…! مثل اینکه بند را به آب دادم. یک شخص هنگام صحبت بارا قویماخ میکند! یعنی طوری حرف می زند و چیزی را، حتی رازی را فاش میکتد که نباید در آن جمع و به آن افراد بگوید یا به صورتی می گوید که خوشایند نیست و شنونده ها را دچار تعجب و حتی ناراحتی و آشفتگی می کند.
خُب، حالا بارا قویماخ را چطور به فارسی ترجمه کنیم؟

Bara qoymax

بیزو

بیزو = گوساله. واژه «دانا» (هر دو حرف الف کوتاه خوانده می شوند). هم به گوساله گفته می شود، اما «بیزو» کوچک تر از «دانا» است. مهم این است که «و» در پایان این کلمه به صورت آوای دوگانه یا «دیفتونگ» تلفظ شود یعنی همان تلفظ «واو» اول در کلمه «نوروز» یا «تولاماخ» (به معنی چرخاندن، گرداندن، گول زدن).

bizow

بَیاخ

بَیاخ، بایاخ = مدتی قبل، چند لحظه پیش

bäyax, bayax

بیول

بیول = بعد، بعدا، اوندان صورا. در زبان شفاهی گاه «بیوسسونا» (بیولسونا) هم گفته می شود.

biyol

نوخوشون تری

بوگون نوخوشون (ناخوشون) تری گلدی=امروز مریض عرق کرد (حالش رو به بهبود است).

Noxuşun teri geldi

بی کمال

بی کمال حمال اولار = کسی که کمال نداشته باشد، حمال می شود.