فشنگ دیواننادیر (دیوانداندیر) – نظیر: از کیسه خلیفه است.
فشنگ دیوانداندیر
فشنگ دیواننادیر (دیوانداندیر) – نظیر: از کیسه خلیفه است.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
فشنگ دیواننادیر (دیوانداندیر) – نظیر: از کیسه خلیفه است.
قاری نینکی قراندان گئچیب – کار پیرزن از قران گذشته.
فضایل آدینا باسیر – بجای فضایل قالب میکند.
قازان دییه ر دیبیم قیزیلدیر، چمچه دییه ر بولانمیشام چیخمیشام – نظیر: دروغگو حافظه ندارد.
فضولی آپاردیلار جهنمه دئدی اودونلاری یاشدیر – فضول را بردند به جهنم گفت هیزم هایش تر است.
قاشیماغا دیرناق ایسته ر – برای خاریدن ناخن لازم است.
فضولی تانیماقدان ئوتور – برای آنکه بدانم فضول کیست.
قاضی ائوینده گیردکان بولدور اما سایی وار – در خانه قاضی گردو فراوان است اما شماره دارد.
قاطردان سوروشدولار: ده دون کیمدیر؟ دئدی: نه نه م آتدور – از قاطر پرسیدند پدرت کیست؟ گفت: مادرم مادیان است.
فلکین بیر چووال قیزیلی وار، هر گون بیری نین چیگنینده دیر – فلک را یک جوال زر است که هر روز بر دوش کسی است.
قاطر نه بیلیر خاطر! – قاطر کجا و خاطر کجا؟!
فلکه چؤره ک آپاریر – نظیر: میرود از آسمان شوربا بیاورد. زینب غاز چران است.
قالار خدیجه، گؤره ر نوه نتیجه – نضیر: به دنیا بیش مانی، بیش بینی.
قالان ایشه قار یاغار – کاری که بماند فراموش میشود.
فند فندی کسر- هنر از هنر برتر، و يا: دست بالاى دست بسيار است.
قان ائله مه، قانون ائله! خون برپا نکن، قانون را رعایت کن!
قانلی نی قان توتار – نظیر: تو مپندار که خون ریزی و پنهان ماند.
فیسریق گیریب ات گودوشونا (گاودوشونا).
قانی قانینان یومازلار – خون را با خون نشویند. نظیر: آتش آتش را ننشاند.
قاباغا گئچیرسن دئیرلر بیجدور، دالی قالیرسان دئیرلر گیجدور – نظیر: مثل شاگرد خیاط اتو را گرم میاورم حرف است سرد میاورم حرف است.
قاباغیم قوورقا قوورور، دالیم سامان سوورور. (جلویم داغ است و پشتم خنک)
قاباغا گئچیرسن دئیرلر بیجدور، دالی قالیرسان دئیرلر گیجدور – نظیر: مثل شاگرد خیاط اتو را گرم میاورم حرف است سرد میاورم حرف است.
قاباغیم قوورقا قوورور، دالیم سامان سوورور. (جلویم داغ است و پشتم خنک)
قجله ده ده سی خیرینه دال تاپلاماز – مراد آنکه مردم به ندرت فقط برای رضای خدا کاری کنند.
قجله ده ده سی خیرینه دال تاپلاماز – مراد آنکه مردم به ندرت فقط برای رضای خدا کاری کنند.
قحبه قاریماز، بیعار اریمز – فاحشه پیر نشود و بیعار لاغر نشود.
قحبه لیق بیر ئوپوش، اوغورلوق بیر سامان چؤپی – نظیر: دزدی که نسیم را بدزدد دزد است.
قحبه نین آخری آبا اولار – نظیر: قحبه چون پیر شود پیشه کند دلالی.
قحبه نین ایکی کؤینگی اولار، بیرینی ئوزی گییه ر بیرینی ده ئوزگییه گییدیره ر – نظیر: کافر همه را بکیش خود پندارد.
قحبه نین قازاندیغی اننیکله کرشانا گئده ر – درآمد فاحشه خرج سرخاب و سفیداب شود.
قحبه نین گؤیلی اولسا دیوار چاتداغیندان دا وئره ر – نظیر: زن را اگر توی شیشه هم بکنند یاز کاری را که بخواهد بکند میکند.
قحبه یورقان دؤشکده ن کوسر، یالاق سفره دن – قحبه از رختخواب قهر کند، دله از سفره.
قربان اولوم او دعوایه که اوستوندن بیر ساعت گئچه – قربان آن دعوا بروم که از روی آن یک ساعت بگذرد.
قربان اولوم تسبیح سنه، هئچ کس گمان ائتمز منه – ای تسبیح قربانت بروم، چونکه (در سایه تو) هیچکس به من شک نمیکند.
قیرخ ایلین یولچوسودی، ایندی سوروشور جمعه گئجه سی نه وقتدی – چهل سال است که گدائی میکند و تازه میپرسد شب جمعه کی است.
قردشلر ساواشدی، ابله لر ایناندی – برادران دعوا کردند و ابلهان به این باور کردند.
قردشه باخاللار، باجیسین آلاللار – برادر را دیده خواهر را خواستگاری کنند.
قره بخت داغلارا چیخاندا داغلاری دومان آلار – نظیر: بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد / یا سقف فرود آید و یا قبله کج آید.
قوچ ایگیت داییسینا چکر – آدم جوانمرد به دائی اش میرود (شبیه دائی اش میشود).
قلب مال صاحبینه قاییدار – نظیر: سکه شاه ولایت هر جا رود پس آید.. و یا: ما بد به ریش صاحبش.
قلبدن قلبه یول اولی – دل بدل راه دارد.
قیلیچ قینین کسمز – شمشیر غلاف خود نبُرد.
قیلیچ همان قیلیچدیر، قول همان قول دگیل – شمشیر همان شمشیر است اما بازو همان بازو نیست. توضیح: گویند سلطان عثمانی از شاه اسماعیل صفوی درخواست کرد که شمشیری را که با آن لوله توپ عثمانی را بدو نیم کرده بود برای وی بفرستد.شاه اسماعیل دعوت سلطان را اجابت کرد. وقتیکه شمشیر به دارالخلافه رسید و سلطان در حضور اعیان و اشراف آنرا بر روی لوله توچی آزمود اثر مطلوب را بدست نیاورد و بنا براین نامه ای به شهریار صفوی نوشت و گله کرد که معلوم میشود شاه قزلباش یک شمشیر را از برادرش مضایقه کرده است. شاه اسماعیل در پاسخ نوشت: « شمشیر همان شمیر است اما بازو همان بازو نیست.»
قورتدان قورخان قویون ساخلاماز – آنکه از گرگ میترسد گوسفند پرورش نمیدهد.
فالچی یا گئتسن دعا وئره ر، حکیمه گئتسن دوا.
فرشی خوابینا سیغارلیر. نظیر: نان را به مظنه روز میخورد.
فهله سن یا مدعی؟ – فعله ای یا مدعی؟
بابلی بابین تاپماسا، گونی آخ وایینان گئچر. ترجمه: هر کس کفوش را پیدا نکند روزگارش با آه و ناله سپری خواهد شد.
بابا دییه ر بوللی گره ک یا درمانی یا دردی – نظیر: وئردون دویور، ویردون ییخ و یا: الاحسان بالاتمام.
بارک اللهی ائشگه دییه للر – ترجمه: بارک الله به ابلهان گویند. نظیر: بارک الله قبای کسی را رنگین نمیکند.