بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن. به طرز حساب نشده حرف اشتباه یا بیجائی گفتن، دچار اشتباهی شدن (در اینجا ریشه و معنای اصلی واژه چند معنای «بار» به نویسنده معلوم نیست.)
bara qoymax
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
بارا قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی: به بار گذاشتن. به طرز حساب نشده حرف اشتباه یا بیجائی گفتن، دچار اشتباهی شدن (در اینجا ریشه و معنای اصلی واژه چند معنای «بار» به نویسنده معلوم نیست.)
bara qoymax
لاپ – کاملا، تماما، بسیار، بیشتر از همه، مثلا لاپ گؤزل = بسیار زیبا، لاپ خراپ – کاملا خراب و از کار افتاده.
lap
جَرجَنَک = شکل و قواره کلی انسان، ستون فقرات؟ مثلا: جرجنک الدوم، جرجنگیم چیخدی به معنای کمرم شکست (مجازی)، فشار زیادی بر ستون فقرات و استخوان هایم وارد شد.
cärcänäk
لیغ = گِل و لای (مثلا در لوله های آب)
lığ
لیجیم (همچنین: اوست-باش) = شکل، قواره، ریخت، لیجیم سیز = بد قواره، مثلا لیجیم سیزآدام، پالتار (در زبان کوچه «پاتلِت» هم گفته میشود.)
licim
باری (آ در زبان عامه نسبتا کوتاه تلفظ میشود) = دستکم، اقلا، لا اقل، مثلا: درویشه بیر ذات وئرمیرسن، باری باشینی سیندیرما! به درویش که چیزی نمی بخشی، دستکم سرش را نشکن!
bari
قاخ = برگه، میوه خشک شده (مخصوصا زردآلو، آلو)
qax
زیغ = گل و لای (در برخی شهرستان ها: چومور)
zığ (çomur)
ب ب
فریک = جوجه نورسیده، بین جوجه و مرغ (با تلفظ سخت کامی ک نزدیک به تلفظ ح).
färik, farih
ich کالاک = کمبوزه. کاف نخست نرم یا پس کامی تلفظ میشود، کاف دوم حتی نرم تر از آن، نزدیک به ح یا ح/خ مانند تلفظ مشابه آخرین آوای کلمه آلمانی
kalak (Türkçede kelek)
هؤشونه = دلهره، نگرانی شدید.
höwşünä
کول = (بر وزن یول، بُل، کاف نرم تلفظ میشود، مانند کیم) دسته گل یا هر سبزه و گیاهی همراه با ریشه اش، مثلا: یاسمن کولی
kol
قیویر-زیویر = خرت و پرت
qıvır-zıvır
مایماق (مایماخ) = (تحقیر آمیز) به معنی آدم گیج وکودن، نفهم و نادان… به کار می رود. معادل آن در محاوره ترکی: گای، خای ، گیژ=گیج، کوت بئیین، گیجه لو، بالا باش ، مال باش، یئکه باش و …است.
(فرستاده شده از طرف سعید. با تشکر)
اوزی یولا = کسی که به راحتی قانع میشود و قبول میکند.
üzi yola
نه ساتا بیلیرسن، نه آتا بیلیرسن = تحت اللفظی به معنای نه میتوانی او را (یا آن را) بفروشی و نه بیرون بیندازی. در زبان مردم اشکال مختلفی از این مثل رایج است، مثلا: نه آتماغ اولور، نه ساتماخ. مقایسه شود با: یاخینا گلمه یانیرام، اوزاغا گئتمه دونورام، و یا: یاخینا گلمه اییین گلیر ، اوزاغا گئتمه جانیم چیخیر.
satmax, atmax
اوزی قیرمیزی = پررو
üzi qırmızi
ایاخ یالین = پابرهنه
äyax yalın
تحت اللفظی: پدرت خوب، مادرت خوب، به معنی «خدا پدرت را بیامرزد.»
dädän yaxçi, nänän yaxçi
بالابالا (با تلفظ کوتاه آ) = به تدریج، یواش یواش.
balabala
ایسّوت (ایسسی اوت) = تحت اللفظی: سبزی تند، فلفل
issot
بیرینه مایا (مایه) قویماخ (قویماق) = تحت اللفظی به کسی مایه گذاشتن، به کسی یک خوبی کردن، ارفاق کردن،
birinä maya qoymax
اَینیمه گییدیم = به تنم پوشیدم. اینینه اولمور = اندازه تنش نیست.
Äynimä giydim.
لَخت شِییت = خسته و کوفته
läxt-şeyit
پیر اولسون: (فلانی) زنده باشد! آفرین!
pir olsun!
تاققالاخ (تاققالاق) = تق و لق
taqqalax (taqqalaq)
گوجنماخ = زورزدن، برای انجام کاری نیروی مضاعف مصرف کردن.
gücänmax, gücänmäk
هِیوَرَه (معنای منفی) – آدام درشت اندام، نتراشیده و نا متناسب.
heyvärä
دا، دای (حرف ربط) = دیگر، حالا دیگر (در زبان کتبی: آرتیق، آرتیخ)، (مندن کوسوپ، دا بیزه گلمیر = از من قهر کرده، دیگر به خانه ما نمی آید.)
da, day
دیرماشماخ (دیرماشماق) = بالا رفتن (از چیزی غیر هموار و غیر معمولی برای بالا رفتن مانند درخت – نه مثلا نردبان).
dırmaşmax, dırmaşmaq
دیندیرماخ = کسی را به گفتگو، صحبت کشاندن، تشویق کردن (در جمهوری آدربایجان: بازجوئی کردن، حقوقی).
dindirmax, dindirmaq
قولای = ضعیف، ناجور، دارای کیفیت پائین
qolay
هیس = دودی سبک و خفیف (معمولا روی شیشه و عینک) ناشی از کباب پزی سوختگی. شوشه هیس توتدی = شیشه دود گرفت.
his
آزماخ (آزماق) = 1. ایتماخ (ایتمک) گم شدن، راه را گم کردن، 2. از خود بیخود شدن، کنترل خود را ازدست دادن
azmax, azmaq
آوا! (آی یکم کوتاه، تاکید روی الف آخر) = (مانند و هم معنا با «آ!» که طولانی تلفظ میشود). علامت تعجب و شگفت زدگی.
ava!
پیتداشیخ = قره قاطی، درهم برهم
pıtdaşıx, pıtdaşıq
قولاغی تاققیلدیر = (تحت اللفظی – گوشش تق تق میکند)، وقتی از فلان موضوع صحبت میکنی، گوشش تق تق میکند (یعنی هیچ چیز نمی فهمد).
qulaği taqqıldır
گئجه سووا گئدن چوخ اولار = نحت اللفظی: شب خیلی ها میگویند به آب خواهند رفت). در دهات که صبح زود قبل از طلوع آفتاب بیدار میشوند و «به آب میروند» تا آب مزرعه ها را تقسیم کنند، شب صحبت میکنند که چه کسی باید صبح زود بلند شود و «به آب برود». آن وقت بسیاری از روستائیان میگویند که بلند خواهند شد و به آب خواهند رفت. اما وقتی صبح شد، کمتر کسی واقعا بیدار میشوند که به کار تقسیم آب برود.
gecä suva (suya) gedän çox olar
(فلان کس بهمان کسی ) قوش اتینه سالیپ = (تحت اللفظی: فلان کس فلان کس را به گوشت مرغ بسته است)، به معنی به او خوش میگذراند، رسیدگی میکند.
quş äti
آجیشماخ (آجیشماق) = سوختن یک جای زخم (مثلا اگر نمک به آن بخورد).
acışmax, acışmaq
بَرَکاننا = شکل تغییر یافته بارک الله، آفرین! (کاف به صورت سخت کامی تلفظ میشود، مانند «کیم»).
bäräkanna
سوسَری = سوسک
süsäri
لَخت-شِییت (لَخت شِگیت؟)= خسته و کوفته (به صورت قید حالت با افعالی مانند آمدن، شدن، رسیدن به کار میرود)، مثلا لَخت-شِییت دوشماخ = خسته و کوفته شدن.
läxt-şeyit
چِچَماخ، چِچَمک = در نتیجه راه یافتن مواد غذائی (مثلا دانه های کوچک برنج) به راه تنفس دچار تنگی نفس شدن و با سرفه های کوتاه و پی در پی کوشش به دفع آن ماده نمودن.
çeçämax, çeçämäk
چالاغان = باز، شاهین
çalağan
مورگولمک (مورگولماخ) = خواب آلود بودن، در حال نیمخ خواب بودن.
mürgülämax, mürgülämäk
باشی (باشیم) قاریشیخدی = سرش (سرم) شلوغ است (قاریشیخ = شلوغ، درهم و برهم).
başi qarışıx
یاندی قیندی = دماغ سوخته
yandi-qındi
پادار = (تاکید روی آی دوم) مرتبا، شدیدا، فعالانه، پی در پی؛ پادار پول ییغیر = مرتب پول جمع میکند.
padar