چای که اولدی دیشلمه

چای که اولدی دیشلمه، بیکار اوتی ایشلمه – به معنی: چائی که قند پهلو شد تو هم برو بگیر راحت بخواب. نظیر: گمان میکنی من ترا بنده ام؟

چای ندی، سای ندی

چای ندور، سای ندور – ترجمه: چائی کجا و شماره کجا. یعنی چائی را شمردن نباید.

چایی گؤرنده

چایی گؤرنده پاچانی سیوا – ترجمه: رودخانه را که دیدی ساقهایت رت بالا بزن. نظیر: علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

چايى گئچنده ن سورا

چايى گئچنده ن صونرا بارك الله ديلله ر – وقتى از رودخانه گذشتى بارك اللهت گويند.

چيپلاق گ…دن تومان

چيپلاق گ…دن تومان اوغورلور – از ماتحت عور تنبان ميدزدد.

چيپلاغین حراميدن نه پرواسى

چيپلاغون حراميدن نه پرواسى – برهنه فارغ است از دزد و طرار.

چراغ ايشيغى

چراغ ايشيغى ايستر – نور چراغ ميخواهد. نظير: اين رشته سر دراز دارد.

چراخ ديبى

چراغ ديبى قرانليق اولار – پاى چراغ تاريك است.

چراغينا پي قويدولار

چراغينا پي قويدولار – نظير: در كالبدش روح دميدند.

چراغينا پي

چراغينا پي قويدولار – نظير: در كالبدش روح دميدند.

چراغا بير قاچ پى

چراغا بير قاچ پى يوز ئوپوشده ن آرتيقدير – چراغ را يك قاچ پيه بهتر از صد بوسه است.

چرچى كيسه سينده

چرچى كيسه سينده كين ساتار – پيله ور آنچه را كه در كيسه اش (خورجينش) دارد فروشد.

چرچى نين آندى

چرچى نين آندى ييغيشدى بير يئره ائشّگين قيچى سيندى – سوگند هاى پيله ور جمع شد و جمع شد تا كه پاى خر شكست. از سياق مثل چنين مستفاد ميشود كه پيله ورى بوده كه از سوگند دروغ ابا نداشته و در سايه دروغ اجناس نامرغوب را به مشتريانش قالب ميكرده و مانند آن چوبان متقلب كه شير را با آب قاطى ميكرده بالاخره به سزاى عمل بد خود رسيده است.

چرده كلرين چيخارتمير

چرده كلرين چيخارتمير (و يا: چرده كلى چرده كلى يير) – (ميوه را) با هسته اش ميخورد. مراد آنکه سبک سنگین نمیکند.

چرشاب جوراب ایچینده

چرشاب جوراب ایچینده هامو عورت گؤزه لدیر – زیر چادر همه زنان زیبا باشند. نظیر: بس قامت خوش بزیر چادر باشد / چون در نگری مادر مادر باشد.

چرکین اوزون گیزلدر

چرکین اوزون گیزلده ر، گؤیچک بودالار گزه ر – زشت رویش را پوشاند ولی زیبا گشاده رو باشد. نظیر: خوبرویان گشاده رو باشند (سعدی).

چرکین بزه نینجه

چرکین بزه نینجه توی قورتولار – تا زشت آرایشش را تمام کند جشن عروسی نیز سپری شود.

چری لیغی بس دگیل

چری لیغی بس دگیل شور گؤزلوغو دا وار! نظیر: کوری و نظر بازی!

چرشاب جوراب ائلییب

چرشاب جوراب ائلییب گلیب – ترجمه: چادر به سر کرده و آمده. نظیر: خر همان خر است، پالانش عوض شده. توضیح: زنی چند روز متوالی برای شوهرش شله تهیه کرد. آخر سر شوهر عصبانی شد و گفت: از فردا یا من تو این خانه و یا شله! فردای آنروز که شوهر برای صرف نهار به خانه آمد و سر سفره نشست زنش این بار یک بشقاب دلمه برگ جلویش گذاشت. وقتیکه شوهر دلمه ها را ورانداز میکردرو به زنش کرده گفت: این همان شله دیروز است که چاقچور به سر کرده آمده است!

چوکونه ایپ باغلامالیدور

چوکونه ایپ باغلامالیدور – از آنهاست که باید به دولش نخ بست. مراد آنکه آدم بی لیاقت و احمقی است.

چکیلمسه برکیمز

چکیلمسه برکیمز – تا کشیده نشود سفت نشود.

چماق چورلييه دگه ر

چماق چورلييه دگه ر – چماق بر سر مريض فرود آيد. نظير: هر چه گيوه تنگ است بپاى آدم لنگ است.

چمچه آشدان ايسّى

چمچه آشدان ايسّى اولدى – قاشق از آش گرمتر شد. نظير: كاسه از آش داغتر!

چمچه توتان

چمچه توتان سنه ساريدير (رياحى) – كسيكه قاشق در دستش است رو بسوى توست.

چوواللار دولدى

چوواللار دولدى داغارجيقلار دولماز – جوال ها پر شد ولى انبان ها پر نميشود.

چوبان داياغينن

چوبان داياغيلن، گلين اياغيلن – چوپان با چوبدستى اش آيد و عروس با دو پايش. مراد آنكه اجبار نيست.

چوبانين سوقتى

چوبانين سوغاتى مرچاليق اولار – تحفه چوپان مرچاليق است. نظير: برگ سبزى است تحفه درويش. توضيح مرحوم على اصغر مجتهدى: طبق تحقيقى كه بعمل آوردم مرچاليق نوعى خار است شبيه خار شتر كه در كوه ها ميرويد. دهاتيان پوست آنرا كنده و مغزش را كه نسبتا لذيذ است ميخورند. در نسخه نق «موجليقدر» ثبت شده است. بهر دو تقدير معنى مثل معلوم است.

چؤره گى چيگنييب

چؤره گى چيگنييب آدامين آغزينا قويمازلار – نان را جويده در دهان آدم نميگذارند. مراد آنكه بايد تقلا كرد تا روزى بدست آورد.

چؤره گى غيبدن پيشير

چؤره گى غيبدن پيشير – نانش از غيب ميپزد. مراد آنكه معلوم نيست چگونه امرار معاش ميكند.

چؤره گى وئر

چؤره گى وئر چؤره كچي يه، بير چؤره ك ده اوسته وئر – نان را بده به نانوا يك نان هم رويش بده. نظير: كار از استاد ميترسد (رومى).

چوخ آدام

چوخ آدام ده ده سين كور ائله دى كه «كوراوغلى» دئسينلر – خيلى ها پدرانشان را كور كردند تا «كوراوغلى» ناميده شوند. توضيح: كوراوغلى يكي از قرمانان داستانى آذربايجان است كه نمايشنامه و اشعار بسيارى در باره او و اسبش «قيرآت» ساخته شده كه در نزد تركى زبانان شهرت بسزائى دارد.

چوخ آشنا توتان

چوخ آشنا توتان آشناسيز قالار – هركه زياد رفيق باز باشد آخرسر تنها ميماند. نظير: دوست همه دوست هيچكس نيست.

چوخ آند ایچنین آندی

چوخ آند ایچنین آندینا اینانما – به سوگند کسی که زیاد سوگند میخورد باور مکن.

چوخ ایت هورمگین بیلمز

چوخ ایت هورمگین بیلمز کنده قوناق آرتیرار – خیلی سگ ها هستند که نمیدانند چطور عو عو کنند و در نتیجه تعداد مهمانان روستا بیشتر هم میشود.

چوخ بوداخلار کؤتوکلر اوسته

چوخ بوداقلار کؤتوکلر اوسته دوغرانیب – خیلی شاخها روی کنده ها (ریشه ها) اره شده اند.

چوخ بیلمیش تولکی

چوخ بیلمیش تولکی قویروغوندان تلییه دوشر – نظیر: روباه زیرک بخاطر دمش به تله میافتد.

چوخ بیلیرسن

چوخ بیلیرسن آز دانیش – ولو زیاد میدانی، کم حرف بزن.

چوخ جومما

چوخ جومما سو باشدان آشا – آنقدر غوطه نخور که آب از سرت بگذرد.نظیر: آنانکه مدبرند سرگردانند.

چوخ چالیشماخ

چوخ چالیشماق باشماق ییرتار – از پُر دویدن پوزار (کفش) پاره شود.

چوخ دانیشان

چوخ دانیشان چوخ چکر – آدم پرگو بیشتر گیر میافتد. مراد آنکه برای اثبات گفته اش بزحمت میافتد.

چوخ دانیشانین آغزی

چوخ دانیشانین آغیزی بؤیوک اولار (مراغی) – دهان آدم حراف بزرگ باشد.

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بهتر است. نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

چوخ دوغری وار که…

چوخ دوغری وار که یالان اوندان یی دور – بسا حرف راست که دروغ از آن بهتر است. نظیر: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

چوخ دا گوونمه

چوخ دا گوونمه تختووه، شاهدان گدالیق یاخشیدور – این قدر هم به تاج و تخت خود مبال، از شاه گدائی مطلوب است.

چوخ زیرک لیخ

چوخ زیرک لیق جوانمرگلیک گتیره ر – زرنگی بیش از حد باعث جوانمرگی میشود.

چوخ سؤز قرانه یاراشار

چوخ سؤز قرانه یاراشار (نق) – حرف زیاد برازنده قران است.

چوخ قویونی اولان

چوخ قویونی اولانین چوخ دا قوزوسی اولار (مراغی) – هر کس که میش فراوان دارد بره فراوان هم دارد.

چوخ گزه ن

چوخ گزه ن چوخ بیله ر – هر که زیاد سیاحت کند زیاد میداند.

چوخلار چکه ر عاشیقلیخ حسرتینی

چوخلار چکه ر عاشیقلیق حسرتینی، اما سازین باشینا قیل دولاندیری – خیلی ها حسرت «عاشیق» (خواننده و نوازنده دوره گرد) شدن را میکشند اما فقط سر ساز تار پیچیدن را بلدند.

چوخلوخ پوخلوخدی

چوخلوق پوخلوقدور – کثرت خالی از خطر نیست (و یا: کثرت خطر دارد). جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است.