چوخ وئر آز یالوار – بیش ده تا کمتر عجز و لابه کنی.
چوخ وئر
چوخ وئر آز یالوار – بیش ده تا کمتر عجز و لابه کنی.
به کوشش عباس جوادی – Türki Meseller – Azeri Turkish Proverbs & Rare Words collected by Abbas Djavadi
چوخ وئر آز یالوار – بیش ده تا کمتر عجز و لابه کنی.
چوخ یاخشی اوینور، چؤکور ده (ویا: اوتورور دورور دا) – بد رقصیدنش بجاب خود، ضمن رقص زانو هم میزند (و یا: مینشیند و میخیزد هم!)
چوخ یاشایان جوخ بیلمز، چوخ گزه ن چوخ بیلر – کسی که زیاد عمر کند زیاد نداند، کسی که زیاد بگردد زیاد داند.
چؤلمک دیغیررانار دوواغین تاپار – نظیر: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.
آتا چاتاناجان اششه یه مین! – تا زمانیکه به اسب دسترسی نیافته ای سوارخر شو!
جان بیر قالبدیرلر – نظیر: دو مغز در یک پوستند.
جابرین گئچیسیندن گئچدی – ترجمه: این دیگر از بزغاله جابر هم گذشت. مراد آنکه خیلی پر برکت است. توضیح: در احادیث وارد است که روزی جابر بزغاله ای ذبح کرده حضرت رسول اکرم را با جمعی از صحابه به ناهار دعوت میکند. موقع تشریف آوردن آن حضرت هر کس را در راه ملاقات میفرمایند همراه خویش میسازند و در نتیجه وقتی که مهمانان در خانه جابر دور هم مینشینند از کثرت آنان و قلت مطبوخ تشویش خاطری به جابر دست میدهد ولی از اعجاز نبوی همه حضار با نان موجود و آن یک راس بزغاله سیر میشوند.
جالاسان گونی گونه، گئچن گونه چاتماز – ترجمه: اگر همه روزهای رفته را جمع کنی روز گذشته بدست نیاید. نظیر: آب رفته به جوی باز نگردد.
جاندیر، بادمجان دگیل – ترجمه: جان است، بادمجان نیست. نظیر: کار دل است کار خشت و گل نیست.
جان سنون، جهنم تاری نین! – ترجمه: جان از تو جهنم از خدا. نظیر: هر چه خواهی بکن مرا چه غم است.
جانی جانان یولوندا دییه ن چوخ اولار، قییان آز – ترجمه: خیلی ها جانشان را در ره جانان وعده دهند ولی موقع عمل کوتاه آیند و مضایقه کنند.
جاهلده سؤز اگلنمه ز، گنبزده قوز – ترجمه: در دل نادان حرف ننشیند و بر گنبد گردو. نظیر: تربیت نا اهل را چون گِرد کان بر گنبد است.
جاندان قونشی پایی اولماز – ترجمه: همسایه شریک جان همسایه نیست.
جدا جواله سیغیشماز – ترجمه: نیزه در جوال نمیگنجد.
جدانی اوغورلییان یئرین ائله ر – ترجمه: کسی که نیزه را میدزدد راه جابجا کردنش را هم میداند. نظیر: هرکه منار میدزدد اول چاه میکند.
جدّ قانلیسی دیلار – منظور: باهم پدر کشتگی دارند.
جندالاریندان جن اولکور – ترجمه: از پارگیهای لباسش جن رم میکند. نظیر: هر چه در قران کاف است در قبای او شکاف است.
جنه بؤرک تیکر شیطانا پاپیش – جن را کلاه دوزد و شیطان را پاپوش. نظیر: به شیطان درس میدهد.
جنه دمیر گؤرستدیلر – ترجمه: به جن آهن نشان دادند. نظیر جن و بسم الله.
جواهر جنده آراسیندا اولار- ترجمه: جواهر را به کهنه پیچند. نظیر: گنج در ویرانه است.
جومرد دارلیغا دوشمه سین، نامرد مال ییه سی اولماسین – نه جوانمرد به تنگدستی افتد و نه نامرد به نوائی برسد.جهاندا یار اول یاد اولما – ترجمه: تا میتوانی یار باش بیگانه مباش. نظیر: یار شاطر باش نه بار خاطر.
جهد ایله دوست قازان دشمن اوجاق باشیندا – ترجمه: تا میتوانی دوست پیدا کن، دشمن همیشه دم دست است. نظیر: تا توانی دلی بدست آور / دل شکستن هنر نمیباشد.
جهد چاریق ییرتار – ترجمه و نظیر: از پر دویدن پوزار پاره میشود. تب تند زود عرق میاورد.
جهنمه گئدن ئوزونه یولداش آختارار – ترجمه: معصیت کار جهت رفتن به جهنم برای خودش رفیق میجوید.
تابوت بیر مرکبدور، هامی مینه جاق – ترجمه: تابوت مرکبی است که همه سوارش خواهند شد.
تابوت زینقروودور – ترجمه: زنگوله پای تابوت است (اولاد صغار اواخر عمر را تشبیه کنند).
تاپیلان تاپانین اولسا، چؤلده چوبان بیگ اولار – ترجمه: اگر بنا باشد که هر کس که چیزی یافت صاحبش شود، چوپان در اندک مدتی خان میشود.
تاتین گلیشی، تورکون گئدیشی – ترجمه: مهمان آمدن تات خوش آیند است و رفع مزاحمت ترک.
تاتی دؤیسه ن آقچا چیخار، کوزه ری دؤیسه ن بوغدا – ترجمه: تات را بکوبی (بزنی) پول درآید و سنبل را بکوبی گندم.
تاخمامیش تاققیلدادی – نظیر: اول پیاله و بد مستی.
تاری آج ایستییه نی بنده دویورابیلمز – ترجمه: کسی را که خدا گرسنه اش خواهد خواسته بنده سیرش نتوان کرد.
تاری اشتهانی کیمه وئریب، پلووی کیمه! – ترجمه: خدا اشتها را به کی داده و پلو را به کی!
توضيح: «تارى» در تركى بمعناى خداست. امثالى را كه در باب همزه (الف) با لفظ جلاله «الله» نوشتيم با كلمه «تارى» نيز مستعمل و متداول است.
تارى اشّگى تانيردى، بوينوز وئرمدى – ترجمه: خدا خر را ميشناخت كه شاخش نداد.
تارى بيلير كتده گناهكار كيمدور – خدا داند كه در ده كى گناهكار است.
تارى بيلير كيم قازانا كيم ييه / ابله اودور دنيا ايچون غم ييه – نظير: الله الله كه تلف كرد كه اندوخته بود.
تارى تقديرين بنده پوزامماز – تقدير الهى را بنده نميتواند حك و اصلاح كند.
تارى سنه بالام دييب – خدا خوب كمكت كرده است.
تاريسيز يئرده اوتور، حاكمسيز يئرده اوتورما – نظير: از رمه خيرى نماند چون نماند ميشبان.
تارى قارقيانى پيغمبر عصاسيله دؤگر – ترجمه: خدا شخصى را كه نفرين كرده است با عصاى پيغمبر ميزند. نظير: چوب خدا صدا ندارد.
تاری وئره ن دولتی بنده آلماز – دولت خدادادی را بنده نتواند گرفت.
تاری وئره نه وئریر، ابله قایقی دان ئولور – خداوند سخی را عطا فرماید و ابله از نگرانی هلاک شود.
تاری وئریب زینیه، دیشی یوخدور چینییه (چیگنییه) – نظیر: خدا دندان را به که داده و اشتها را به که!
تاری هر یئرده پولی بیر اوره گی سخته وئریب / معرفت مفته ایمیش کاسب بدبخته وئریب / حاجی الله قلی یه یئددی اوغول جمله غنی / هله بقال ممییه یئددی قیزی سفته وئریب.
تاری یاندیران چراغی گئچیرتمک اولماز – چراغی را که ایزد برفروزد / هر آنکس پف کند ریشش بسوزد.
تاریدان قورخان قولدان قورخماز – کسی که از خدا میترسد از بنده ترس ندارد.
تاریدان گلمسه بنده دن نه نه گلور!- اگر خدا ندهد بنده چه تواند کرد؟!
اوروچ یئماغین گؤرموشم، نماز قیلماغین گؤرمه میشم – روزه خوردنش را دیده ام اما نماز خواندنش را ندیده ام.
اوزماق باشارمیسان قلمه آغاجیندا نه قاییریرسان؟ – اگر شنا بلد نیستی بالای درخت تبریزی چکار داری؟
اؤزگییه (ئوزگییه) قویی قازان ئوزی ایچینه دوشه ر – هرکس چاه دیگری را بکند خود در آن افتد.