تنبله ایش دیه، نصیحت ائشیت – به تنبل کاری رجوع کنی نصیحت میشنوی.
تنبله دئدیلر قاپی نی ئورت
تنبله دئدیلر قاپی نی ئورت دئدی یئل اسر، ئورتر – به تنبل گفتند در را ببند گفت باد که آمد میبندد.
تنبللیقدان اشّگه دایی دییر
تنبللیقدان اشّگه دایی دییر – از فرط تنبلی به خر دائی میگوید. نظیر: از درد لاعلاجی / خر را گوید خانباجی.
تند گئدن
تند گئدن تئز یورولار – کسی کو زود راند زود ماند (نظامی). نظیر: تب تند زود عرق میاورد.
توضیح: کلمه «ائله» (چنان، آنچنان)
برای کلمه «ائله» (چنان، آنچنان) میتوانید به طرز املای «ایله» هم نگاه کنید. این دو املای کلمه قابل تعویض هستند. در گذشته بیشتر بجای همزه اغلب «ی» مینوشتند.)
آبرونی ییب
آبرونی ییب حیانی دا اوستوندن ایچیب – نظیر: آب دردیده ندارد. دست و رو را بآب مرده شو خانه شسته.
اوروجی من توتوم
اوروجی من توتوم اوباشدانلیغی حاجی علی نین ایتی یئسین – روزه را من بگیرم و سحوری را سگ حاجی علی بخورد. نظیر: تو کندی و آبش دیگری برد.
اوغرودان اوغرییه
اوغرودان اوغرییه حلالدیر – از دزد به دزد حلال است. نظیر: ربودن مال از دزد دزدی نیست.
اوشاخ ییخیلا ییخیلا بؤیور
اوشاق ییخیلا ییخیلا بؤیور – بچه افتان و خیزان بزرگ میشود.
اوشاخ ائشیگه گئتمیر
اوشاق ائشیگه گئتمیر دایانی اماله ائلیرلر – بچه مستراح نمیرود دایه را اماله میکنند. نظیر: حکیم باشی را دراز کنید.
توضیح: املای «او» و «ئو»
در املا های مختلف ترکی آذری آوای «او» (مانند «اوست» بمعنی بالا) و در ضمن «ئو» مانند «ئولوم» بمعنی مرگ) به صورت «او»، و یا بعضا «اؤ» هم نوشته میشود.
اووچی اوودا
اووچی اوودا، یولچی یولدا گره ک – شکارچی باید دنبال شکار برود و مسافر به مسافرت.
اووجومی ایله مه میشدیم که! – کف دستم را بو نکرده بودم. مراد آنکه خبر نداشتیم.
اووجومی ایله مه میشدیم
اووجومی ایله مه میشدیم که! – کف دستم را بو نکرده بودم. مراد آنکه خبر نداشتیم.
بير ناليم وار
بير ناليم وار. اوچ نال (نعل)، بير آت دا تاپسام مينيپ گئده رم! = يك نعل دارم. اگر سه نعل و يك اسب هم پيدا كنم سوار اسب شده ميروم! اشاره به کسانی که با خواب و خیال آرزوی کار های بزرگ میکنند در حالیکه امکانات آن کار ها را ندارند.
آب نباتلیخدان دوشدی
آب نباتلیقدان دوشدی، ازوایه دؤندی – این دیگر آب نبات نشد، «ازوا» شد. توضیح: «ازوا» داروی تلخی است که به فارسی «صبر زرد» گویند.
آبی دونوم پاریلدار
آبی دونوم پاریلدار، بارساقلاریم قریلدار – نظیر: پُزی عالی، جیبی خالی.
آپار اونی سال یوغوردا
آپار اونی سال یوغوردا کسمسه مالیمدی منیم / سالاسان برک پنیره او خام خیالوندی سنون – به مزاح در مورد کندی کارد و سلاح های سرد استعمال کنند.
آت آت اولونجا
آت آت اولونجا ییه سی مات اولار – تا اسب (در شطرنج) به درد بخورد، صاحبش مات خواهد شد. نظیر: تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آو (آب) شود.
آت آتینان ساواشار
آت آتینان ساواشار، آرادا اشگین قیچی سینار – اسب با اسب گلاویز شود در آن وسط پای خر بشکند.آتا آنا تخت یارادیب، بخت یارادانمییب – نظیر: شاهان تخت توانند بخشید، اما بخت نتوانند.
آتا اوغولا بیر باغ وئردی
آتا اوغولا بیر باغ وئردی، اوغول آتییه بیر سالخیم دا وئرمه دی – پدر پسر را باغی بخشید ولی پسر خوشه ای را نیز از پدر مضایقه کرد.
آتادان مال قالماسا
آتادان مال قالماسا اوغول نینه سین – اگر از پدر میراثی برای پسر نماند پسر چه میتواند بکند؟
آتا مالین درج ائله
آتا مالین درج ائله، اونا گؤره خرج ائله – میراث پدر را درج کن و نسبت به آن خرج کن.
آت اله دوشر
آت اله دوشر میدان اله دوشمز – بعضا اسب گیر میاید اما میدان برای اسب سواری گیر نمیاید.
آت اولاندا میدان اولماز
آت اولاندا میدان اولماز، میدان اولاندا آت – وقتی اسب هست میدان نیست، وقتی میدان هست اسب نیست.
آت ئولنده ایتین بایامیدیر
آت ئولنده ایتین بایامیدیر – وقتی اسب میمیرد سگ جشن میگیرد.
آت تپیگینه آت دؤزه ر
آت تپیگینه آت دؤزه ر – نظیر: رخش باید تا تن رستم کشد.
آت قاشدی
آت قاچدی، پالان دوشدی – نظیر: کفری شد. از کوره در رفت.
آتلی پیاده یه گوله ر
آتلی پیاده یه گوله ر – سوار به حال پیاده میخندد.
آتلیینن پیاده نین معامله سی اولماز – بین پیاده و سوار معامله سر نمیگیرد.
آتلیینن پیاده
آتلیینن پیاده نین معامله سی اولماز – بین پیاده و سوار معامله سر نمیگیرد.
آتلینی آتیندان اندیره ر
آتلینی آتیندان اندیره ر – سوار را از اسب پیاده کند. منظور اینکه چرب زبان عجیبی است.
آت مینه نین تانیر
آت مینه نین تانیر – اسب میداند کی سوارش شده است.
آت مینه نیندیر، دون گییه نین
آت مینه نیندیر، دون گییه نین – اسب مال کسی است که سوارش میشود و لباس مال کسی که آنرا میپوشد.
آت مینیش ئورگده ر
آت مینیش ئورگده ر، دون گییش – اسب به تو سوار شدن را یاد دهد و لباس به تو راه رفتن را.
آتینان قاطر ساواشدی
آتینان قاطر ساواشدی آرادا اشّک ئولدی – اسب و قاطر گلاویز شدند در این وسط خر به هلاکت رسید.
آتون دایدی
آتون دایدی، ایشون زایدی – اسبت کره است و کارت زار.
آتا قیرخ یاشیندا تعلیم وئرسن
آتا قیرخ یاشیندا تعلیم وئرسن قیامت میدانیندا چاپاللار – نظیر: در چهل سالگی سنتور یاد میگیرد و در گور استاد خواهد شد.
آتی ایتیریب
آتی ایتیریب نوختاسین آختاریر – نظیر: اسب را ول کرده و دنبال نعلش میگردد.
آت یریمگینن
آت یریمگینن، انسان بیلمگینن – اسب را با راه رفتنش شناسند و انسان را با دانشش.
آتیم ئوزومدن
آتیم ئوزومدن، دونوم ئوزومدن، بیگه نوکرم – اسب مال خودم، لباس مال خودم، نوکر خان هم هستم. نظیر: از کیسه خود خرج کردن و خدمت خان انجام دادن.
آتین آریغینا قاری دیه لله
آتین آریغینا قاری دیه لله، ایگیدین یوخسولونا ده لی – اسب لاغر را پیر خوانند و مرد مستمند را دیوانه.
آژ تویوخ
آج تویوق یوخودا داری گؤره ر – نظیر: شتر در خواب بیند پنبه دانه.
آژدان اومماخ اولماز
آجدان اومماق اولماز – از گرسنه توقعی نباید داشت.
آژ دوغرار
آج دوغرار توخ ییه ر – گرسنه تلیت کند و سیر بخورد.
آژ دییه ر توخالمارام
آج دییه ر توخالمارام، توخ دییه ر آجالمارام – گرسنه گوید هرگز سیر نخواهم شد، سیر گوید هرگز گرسنه نخواهم شد.آج قاتیق ایستمز، یوخولی یاسدیق – گرسنه خورش نخواهد و خواب آلوده بالش. نظیر: کوفته را نان تهی کوفته است.
آژ قیلینجا چاپار
آج قیلینجا چاپار – گرسنه به شمشیر تازد.
آجین آندی
آجین آندی آند اولماز – سوگند فرد گرسنه را اعتماد نتوان کرد.
آجی دیندیرمه
آجی دیندیرمه، توخی ترپتمه – گرسنه را به حرف نگیر و سیر را مزاحم نشو.
آجین ایمانی اولماز
آجین ایمانی اولماز – گرسنه ایمان ندارد.