قوپالاغا گؤتورماخ

قوپالاغا گؤتورماخ (بیر نفری) = دنبال کسی دویدن که فرار میکند

(bir näfäri) qopalağa götürmax

دیبَک

دیبَک = هاون چوبی یا سنگی (مثلا برای کوبیدن سیر، قهوه)

dibäk

ملا ئولدی، مکتب داغیلدی

ملّا ئولدی، مکتب داغیلدی = ملا مُرد و مکتب تعطیل شد.

Malla (molla) öldi, mäktäb dağıldi.

قیپ قیرمیزی، آغ آپباخ

قیپ-قیرمیزی = قرمز تُند، پررنگ (تاکید و تشدید صفت یا قید دستورزبانی، مانند:) قَپ قره، آغ آپباخ (آپباغ)، گؤم گؤی، دوم‌دوز (راه، مستقیم، راستِ راست)، دار دودوک، اوپ اوزون،

qıp-qırmızi, ağ-apbağ, qäp-qärä, göm-göy, düm-düz, dar-düdük, up-uzun

یئریندن دوران …

یئریندن دوران … (تحت اللفظی: هرکسی که از جایش بلند شد…) = هر کس و ناکسی …، هر کسی که میخواهد…، هر کسی که دلش خواست (با داشتن یا بدون داشتن صلاحیت و دانش) فلان حرف را میزند یا فلان کار را انجام میدهد.

yerindän duran…

کوت

کوت (بر وزن جوت، جفت) = غیر تیز، مانند کوت پیچاخ (چاقو یا کارد غیر تیز). کوت بِیین (تحت اللفظی: کسی که مغز غیر تیز دارد)، کُند ذهن.

küt

اَللَشماخ

اَللَشماخ= سعی و کوشش بسیاری کردن (مثلا برای تعمیر یا ساختن چیزی.

älläşmax

هوبّولماخ

هوبّولماخ (هوپ-بولماخ) پریدن، رو به پایئن، مثلا از نردبان به زمین (بیشتر در زبان گفتاری).

hobbulmax, hopbulmax

قالین قِییم

قالین قِییم = بسیار ضخیم (به عنوان تاکید و تحکیم صفت قالین بمعنی ضخیم). (تلفظ دراز تر از معمول آ).

qalin-qeyim

یکّه

یکّه (با تشدید و فتحه روی کاف) = بزرگ؛ یکّه دانیشماخ = گُنده گوئی کردن.

yekkä

قورا qowra

قورا = سوهان (برای صاف کردن اشیاء فلزی). تلفظ درست آن در پائین نوشته شده است:

qowra

شیربینیش

شیربینیش = شیر برنج

şirbiniş

قینیندان چیخیپ

قینیندان چیخیپ، قینینی بَیَنمیر = تحت اللفظی: از غلاف در آمده، اما غلاف خودش را نمی پسندد. به کسی گفته میشود که گذشته خود را فراموش کرده است.

Qınından çıxıp, qınıni bäyeänmir.

تَلیس

تَلیس=گونی

tälis

دیبَک

دیبَک = هاون چوبی یا فلزی

dibäk

قیروئرماخ، قیرجانماخ

قیروئرماخ، قیرجانماخ = قر دادن، قر و ناز آمدن

qır vermax, qırcanmax

قره یاخماخ

بیرینه قره یاخماخ (یاخماق) = کسی را بدون دلیل به چیزی متهم کردن، «سیاه کردن»

qärä (qara) yaxmax (yaxmaq)

خشکیّت

خشکیّت (با تلفظ «او» مانند «سو») = یبوست

xuşkiyyät

پولوش

پولوش (مانند گولوش به معنی خنده) (گاه به صورت پولوشک) = تفاله، ته مانده، باقیمانده یک میوه (مانند سیب، هلو) یا سبزی بعد از آن که قسمت های اصلی آن خورده شد.

pülüş (pülüşk?)

آرپا اَکن

آرپا اَکن بوغدا دَرمز = آنکه جو بکارد، گندم درو نخواهد کرد.

Arpa äkän, buğda biçmäz.

دیک دابان

دیک دابان باشماخ = کفش پاشنه بلند

dik(h)daban

آخار سو

آخار (آخان) سو، یولونی تاپار = آبی که روان است، راه خود را می یابد.

Axar su yoluni tapar.

عَلَم گزدیریر

(فلان کس) (فلانی) عَلم گزدیریر = (فلانی) همه جا خودش را نشان میدهد، اظهار وجود میکند.

(filanca adam) äläm gäzdirir.

اَتگینده کی داشلار

اتیینده کی داشلاری آت = تحت اللفظی: سنگ های دامنت را بریز به بیرون. به معنی هر چه تو را در مورد من ناراحت میکند بگو، نظیر: هر چه میخواهد دل تنگت، بگو.

عمللی-باشلی

عمللی-باشلی = درست و‌حسابی (مانند کارکردن، درس خواندن، فکر کردن درست و حسابی)

ویزی قیللی گئچماخ

ویزی قیللی گئچماخ (گئشماخ) = زیر سبیلی در (رد) کردن.

vızıqılli geşmax (geçmax)

ویرنیخماخ

ویرنیخماخ = این ور و آن ور کردن، ندامستن که چه باید کرد و چه باید گفت.

vırnıxmax

تیلیف

تیلیف – تفاله

tilif

دوغراماخ

دوغراماخ = (خیار، گوشت و غیره) خورد کردن.

doğramax

اونی اَله ماخ

اونی اله ماخ، صورا کپیی (کپگی) قاتماخ = مجازاً به معنی کار بیهوده کردن، آب در هاون کوبیدن است.

Uni älämax, sora (sonra) käpäyi qatmax

شرّینی سوودی

شرّینی سوودی = (فلانی) شرّش را کم کرد.

şärrini sowdi

ال ایاغیما دُلاشیر

ال ایاغیما دولاشیر = دست و پایم را میگیرد.

Äl-äyağıma dolaşır

اوز

اوز (تلفظ مصوت اول مانند «دوز» به معنی راست) = رُخ، صورت

اوزدن گئتماخ = از رو رفتن، بالاخره قبول کردن

اوزه قالماخ = به معنی تحت فشار معنوی ماندن و قبول کردن.

اوز-اوزه گلماخ = روبرو شدن.

اوزونه سالدی = (فلانی) اهمیتی به انتقاد و مخالفت نداد و به روی خود نیاورد (و با وجود همه انتقادات فلان کار را کرد.)

üz

تیررَنماخ

تیررَنماخ = «مانند تیر» دراز کشیدن، از فرط خستگی و کتک خوردن به حالت دراز کش افتادن.

tirränmax

اَلی یاتیپ

الی یاتیپ = (فلن کس به فلان کار) خوگرفته، عادت کرده.

Äli yatîp

زَهلَه می آپاردی

زَهلَه می آپاردی = از او (از آن) منزجز شدم. زهلَم گِتدی = خیلی بدم آمد. زهله زینهار (زنهار) = انزجار.

zählämi apardi

پیلَه تَه

پی لَه تَه = اجاق نفتی کوچک (با شعله آتش) (قدیمی)

pilätä

وام

وام (آی کوتاه) = ملایم (مثلا حرارت اجاق)

vam

شاه عباس یوخوسی

شاه عباس یوخوسی گؤرور = (فلانی) به خواب عمیق فرورفته، دچار تخیلات شده.

جیغان ویغان

جیغان-ویغان = جیغ و ویغ، جیغ و داد، های و هوی.

cığan vığan

ایسراغی گون

ایسراغی گون (سیراغی گون) = پریروز

israğigün (siraği gün)

اینیشیل

اینیشیل (اینیش ایل) = سال قبل از سال پیش، دو سال پیش

inişil

والای

والای (هر دو مصوت کوتاه)، والایلاماخ والای وورماخ= تمایل خارج از قاعده به چپ و راست هنگام حرکت (مثلا چرخ)

valay, valaylamax

ساری

ساری (آی کوتاه) = به سوی، به طرف کسی یا چیزی، منه ساری = به طرف من.

sari

اولمییه

اولمییه (اُلمییه، اُلمایا) = نکند (نکند که که دیر کند!)

olmiyä, olmaya

قورقوشوم

قورقوشوم = سُرب

qurquşum

ک‌َلَه پَرتَه وورماخ

ک‌َلَه پَرتَه وورماخ = چرت و پرت گفتن

kälä-pärtä vurmax

بیر اَلی یاغدا، بیر اَلی بالدا

بیر الی یاغدا، بیر الی بالدا (ترجمه تحت اللفظی: یک دستش در کره است و دست دیگرش در عسل) = همه کارهایش رو به راه است. همه چیز دارد.

Bir äli yağda, bir äli balda.

دو گؤتوروپ

دو گؤتوروپ = (فلانی) دو گرفته زود زود و با هیجان کاری را میکند یا حرفی میزند. تلفظ واو «و»

w

مانند «واو» در رقم «دو» نیست، بلکه «اوو» مانند

ow

.در «سوزی» (تره) یا «روغن» است.

(Filan käs) dow götürüp.

تولازلاماخ

تولازلاماخ = چیزی (مثلا سنگی) را با نیروی زیاد به دور پرت کردن.

tolazlamax(q)